گنج

غزل شمارهٔ ۵۵۴

ای نه فلک ز خوشهٔ صنع تو دانه‌ایوز قصر کبریای تو عرش آشیانه‌ای
در تنگنای کوچهٔ شهر جلال تووسعت گه زمانه کمین کارخانه‌ای
پروازگاه طایر صنعت کجا بودجایی که دارد از دو جهان آشیانه‌ای
نه توسن سپهر سراسیمه در رهتتا حکمتت گرفته به کف تازیانه‌ای
ذات تو قادرست به ایجاد هر محالالا به آفریدن چون خود یگانه‌ای
عفوت ثواب دشمن و حلمت گناه دوستهر گام چیده عاطفت آب و دانه‌ای
عرفی تمام معصیت اما به دست اوهست از عنایت تو عنان بهانه‌ای