گنج

غزل شمارهٔ ۱۹۸

چند بی بهره شود دیدهٔ گریانی؛ چند؟زلف جمع آر که جمعند پریشانی چند
گلرخان محنت نایافت بیابند مگریک نفس چاک ببینند گریبانی چند
آن که آماده کند پردهٔ نا کرده گناهکی در او پرده ای از کرده پشیمانی چند
کبرای تو، بر آنم، که نیارد به نظرمستی آلوده به آلایش دامانی چند
عرفی افسانهٔ ما گوش کنان حلقه زدندخوان بیارآی، که جمع آمده مهمانی چند