گنج

غزل شمارهٔ ۴۸۳

دل کز لبت چغانه به گوشش نمی زنممست است، این ترانه به گوشش نمی زنم
این بس جزای طعنهٔ زاهد که هیچ گاهقول شرابخانه به گوشش نمی زنم
عهدش نماند کاین دو جهان گشت باز رمزبی مهری زمانه به گوشش نمی زنم
گل گوش جان گشوده و با بلبلان باغیک بانگ بلبلانه به گوشش نمی زنم
عرفی به نغمه گوش بیالوده و ما هنوزاز ناله تازیانه به گوشش نمی زنم