غزل شمارهٔ ۹۹
وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: ورنماندهاست۶ بیت
هم صومعه را فیض به دستور نمانده استهم گوشه ی آتشکده را نور نمانده است
بی نشأ ذوقی نبود خفته و بیداردر صومعه و میکده مخمور نمانده است
بیمار تو کش زندگی از شدت درد استامید هلاکش به دم صور نمانده است
باور نکنم گرچه اناالحق زده از عشقصد راز دگر در دل زنجور نمانده است
نام تو، چه پست و چه بلندش، چه مراد استبس شهره ی آفاق که مشهور نمانده است
عرفی ارنی گو شنوای است، نه موسیدیر است که این قاعده در طور نمانده است