غزل شمارهٔ ۹۸
وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: ینزدهاست۵ بیت
خوش می تپم به خون دل و به تیرم چنین زده استباز این چه ناوک است که از عشق، از کمین زده است
مشکل که مرگ روی به میدان ما نهداز بس که فتنه به یسار و یمین زده است
نیشی است زهر داده ی معشوق کاوکاومهری که عشق بر لب جان حزین زده است
ناقوس عشق می زنم و رقص می کنمبوی کدام مغبچه بر مغز دین زده است
عرفی نماند هیچ به درویشی اش سریاز بس که باده با من خلوت نشین زده است