غزل شمارهٔ ۱۰۰
وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: انشنیدهاست۷ بیت
از تو کس زمزمه ی مهر و وفا نشنیده استبلکه گوش تو همین زمزمه ها نشنیده است
باورم نیست که همسایه ی حسن است و هنوزچستی و دل بردن آن غمزه حیا نشنیده است
جذبه ی شوق نسیم تو رساند به مشامور نه کس بوی تو از باد صبا نشنیده است
غم دل آتش دل سوختگان است، فغانکه طرب آمده، آوازه ی ما نشنیده است
عزتم بین که بر آرنده ی حاجات هنوزاز لبم نام تو هنگام دعا نشنیده است
بد گمان گر شده باشم، مشو رنجه، که کسیمهربان، شوخ ستمکاره نما، نشنیده است
برد از صومعه وز دیر مغان چون عرفیکه در آن روضه کسی بوی وفا نشنیده است