غزل شمارهٔ ۵۲۴
میرم ز هجر و گویم، یا رب به حسرت منکز داغ دل مسوزان، کس را به محنت من
هنگام نزع این است، مقصود من که گر یارچیزی اگر نگردد، فهم از اشارت من
خوش ساعتی که می کرد، منعم ز گریه، محرمگردش به چین ابرو، منع از نصیحت من
از ناوک تو عمداً، دشوار می دهم جانتا در دلت بماند، یاد، این شهادت من
رفنم که بهر صلحش، عجزی کنم به عرفیگو دل بکش به طعنم، این است طاقت من