گنج

غزل شمارهٔ ۲۹۶

قافیه: اراورد۷ بیت
گر محبت حمله بر ناموس کفار آوردبرهمن را سبحه در گردن به بازار آورد
درمیان گریهٔ مستانه غرقم، شحنه کوتا شراب آلوده هستم، بر سر دار آورد
گر خجل باشد ز ایمان، لذت کفرش حرامعابدی کش زلف اودر قید زنار آورد
زین که عالم کفر گیرد، کی در آرد سر به تیغگر دل شیدای موسی، تاب دیدار آورد
قحط حسن چون تویی، بگشود برقع لاجرمروزگار هجر یوسف را به بازار آورد
عابدان گویند با شب زنده داری فیض هاستکو کسی کاین مژده از دل های بیدار آورد
عجز را ذوقی ست، عرفی، تا شدم زنهار جویور نه کو زخمی که از دردم به زنهار آورد