گنج

غزل شمارهٔ ۵۶۵

۶ بیت
به شمعی کو صبا کرده به خلوت، خانه‌ای داریکه از تنهایی‌ات غم نیست گر پروانه‌ای داری
از این خلوت‌نشینی کم نگردد هستی حسنتکه آنجا هم ز خون مجرمان پیمانه‌ای داری
مرا این آتش از داغ جدایی بیشتر سوزد که می‌گویند جا در محفل بیگانه‌ای داری
ز آسیب نظر گر می‌گریزی در دلم بنشینکه آنگه خالی از نامحرمان کاشانه‌ای داری
به شرط آنکه ناید گردی از خاکسترش بیرونطلب کن جان من گر جان‌فشان پروانه‌ای داری
نخواهی دید عرفی تا قیامت روی هشیاریکه این مستی ز شوق نرگس مستانه‌ای داری