غزل شمارهٔ ۴۷۷
من کینه را به مهر خریدار نیستمدل پیش توست ولی به دل یار نیستم
آغاز دوستی است، عنان از ستم بگیردر ماندهٔ محبت بسیار نیستم
تا کرده ام وداع محبت رسیده امیک منزل است راه و گرانبار نیستم
گویم گهی خوش آمد آسودگی، هنوزدرد ترا هنوز سزاوار نیستم
ترک وفا به جور نه آیین دوستی استزین شیوه ظن مبر که خبردار نیستم
اما چنین که از تو وفا خوار گشته استعیبم که می کند که وفادار نیستم
در عشق روستایی و در عقل شهری امناموس را به جهل خریدار نیستم
عرفی ز من شکایت معشوق نشویمست شراب عشقم و هشیار نیستم