گنج

غزل شمارهٔ ۱۹۲

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: ممیزد۶ بیت
هنوز خسته دلم راه عدم می زدکه با گلوی خراشیده بانگ غم می زد
قضا هنوز نیفکنده بود طرح کنشتکه کوس بی ادبی بر در صنم می زد
هنوز حسن نگاری ندیده بود صلاحکه ترک غمزه به دل ناوک ستم می زد
هئوز سایه نشین آفتاب حسن ز زلفگرفته دست بر آن زلف خم به خم می زد
به جان دوست که فصّاد غمزه نیش نداشتکه آتش از رگ بیماریم علم می زد
به کعبه آمده عرفی ز کفر دور نمودبه این نشانه که ناقوس در حرم می زد