گنج

غزل شمارهٔ ۱۹۱

قافیه: ردمیخیزد۷ بیت
دلی چو مشعل حسن تو فرد می خیزدکه چون فغان من از درد می خیزد
نه مرد بادهٔ عشقی ، وکر نه در طلبتفغان ز جوش خم لاجورد می خیزد
مبین به عجز زلیخا، مصاف عشق است اینکه گرد فتنه ز بنیاد مرد می خیزد
به بزم کعبه روان کم نشین، کزان مجمعهمیشه مردم بیهوده گرد می خیزد
اگر فسانه شمارم وگر ترانه زنمتوگوش دار که از روی درد می خیزد
شهید مضطربی خاک شد مگر به رهتکه بی نسیم ز راه تو گرد می خیزد
ترانه ای بشنو ، کز هزار نغمه ترازیکی چو عرفی دستان نورد می خیزد