گنج

غزل شمارهٔ ۱۹۳

قافیه: لدارد۵ بیت
سراپای وجودم در محبت ، حال دل داردز ذوق درد، بیرونم ، درون را مشتعل دارد
فغان از جلوهٔ حسنی که دل های شهیدان راز ننگ آرمیدن های حیرانی خجل دارد
گل امید ما را آفت پژمردگی نبودکه باغ آرزوی ما هوای معتدل دارد
به عهد حسن او گاه تبسم بینی از دل هاکه گویی مردهٔ صد ساله در سینه دل دارد
یکی صد شد عذاب اهل عصیان،کز لحد عرفیز خون گرم دل، سیلی به دوزخ متصل دارد