گنج

غزل شمارهٔ ۵۵۸

قافیه: ارکشی۱۰ بیت
تا بدانی که دوستدار کشینکشی چون من، ار هزار کشی
تا کی از عشوه نیم مستان رابشکنی جام و در خمار کشی
آتشم زن که زنده گردم بازگر چو شمعم هزار بار کشی
تا به کی این عروس عصمت راعقد بندی و در کنار کشی
عشق را شو، که خویش را ترسمدر شبیخون روزگار کشی
در قیامت کند گل افشانیبلبلی که در بهار کشی
ترسم ای عشق مهربان که مراسر به زانوی غمگسار کشی
مردم از شوق، ای دعا وقت استکه کشی تیغ و انتظار کشی
منت قتلم ار کنی قسمتدو جهان را به زیر بار کشی
به تماشا طلب ترحم راعرفی خویش را چو زار کشی