گنج

غزل شمارهٔ ۳۶۱

آنان که وصف تو تقریر می‌کنندخواب ندیده را تعبیر می‌کنند
از صدق اهل بتکده هم اعتماد رفتاز بس که اهل صومعه تزویر می‌کنند
مردان کار راه‌نشین عباد شدبازیچهٔ دوستان همه تزویر می‌کنند
ای بی‌غمان حذر که ندیمان بزم عشقطفلان خام را به نفس پیر می‌کنند
هرچند آشنای رموزند زیرکاننازک مگو حدیث که تکفیر می‌کنند
چون اهل راز نکته سرایند گوش دارزیبق به گوش ریز چو تفسیر می‌کنند
منکر مشو چو نقش نبینی که اهل رمزلوح و قلم گذاشته تحریر می‌کنند
اندیشه‌ای دریغ مدار از دل خرابکاین خانه به وسوسه تعمیر می‌کنند
این آه و نالهٔ عرفی از آتش سرشته‌اندمگشای لب، مباد که تأثیر می‌کنند