گنج

غزل شمارهٔ ۳۰۷

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: انبیاساید۸ بیت
چو مرغ سدره که در آشیان بیاسایدبه چین زلف تو جان بیاساید
برانم از در یار، ای ادب، که یک چندیز ننگ بوسه ام آن آستان بیاساید
ز رشک حوصله ام آسمان بود دلگیرکرشمه ای که دل آسمان بیاساید
مکن هلاک به بازیچه ام، بزن زخمیکه خون چکان لبم از الامان بیاساید
مبر به باغ، ببر سوی گلخنم، کانجاز بوی سوختگی مغز جان بیاساید
دلش که مانده شود آسمان، در آزارمهزار سال پس از من جهان بیاساید
چنان به ماتم دل در غمت کنم شیونکه کشته گان غمت را روان بیاساید
فغان که تلخ سرشتند، پیکرم، عرفینشد که زاغی از این استخوان بیاساید