گنج

غزل شمارهٔ ۴۵۷

صد پردهٔ تصور باطل شکافتیمتا اندکی معادلهٔ دل شکافتیم
نوری نداشت غمکده، حسن از دریچه تافتروزن به آن دریجه مقابل شکافتیم
آن کشته ایم کز اثر نوحه های خویشصد بار جامه در بر قاتل شکافتیم
در جست و جوی لذت زخم نهان توهر موی کشته گان تو را دل شکافتیم
بهر فسون درد تو از گوشهٔ لحدصد ره به چاه جادوی بابل شکافتیم
عرفی خجل نشین که معمای آرزوآخر به نام مطلب باطل شکافتیم