گنج

غزل شمارهٔ ۲۷۴

قافیه: ازنداد۷ بیت
گر خدا یار دلنواز ندادبه نوازش مرا نیاز نداد
آن که خوی پلنگ داد مرادل و طبع زمانه ساز نداد
دردم افزود روز کوته وصلکه سزای شب دراز نداد
چون به خود دوست داری ام که فلکیک نشیب مرا فراز نداد
سیم قلب حیات از خِسّتچرخ دانم گرفت و باز نداد
تا به نازم کُشد در آخر کاراولم چون به چشم باز نداد
بس که عرفی به زرق شهرت داشتقلب او را کسی گداز نداد