غزل شمارهٔ ۳۱۹
دگر دلم ز می تازه مست می گرددر صیت مستی ام، آوازه مست می گردد
کلید میکده ها را به من دهید، که مننه آن کنم که به اندازه مست می گردد
خراش نغمه دهد می، گمان مبر که دلمبه شامِ مشعله آوازه مست می گردد
چنان سرشتهٔ کیفیت ام که از نفسمخمار بیخود و خمیازه مست می گردد
کدام قافله عزم دیار حسن نمودکه فتنه بر در دروازه مست می گردد
از آن شراب که مجنون فشاند بر لیلیهنوز محمل و جمّازه مست می گردد
خراب زمزمهٔ تازهٔ توام عرفیعقل از این نفس تازه مست می گردد