غزل شمارهٔ ۳۱۷
مست عشق تو که میدان طلب از شیر شودشیر مست است که در بیشهٔ شمشیر شود
چشم شایستهٔ دیدار فرو می بندمبر سِتم نیست اگر کار اجل دیر شود
مرد میدان تو را ناز کُشد، نی شمشیرتا بود ناز، چرا کشتهٔ شمشیر شود
گر به عرفی نظرت نیست، تغافل چه ضرورمی توان کرد نگاهی که ز جان سیر شود