غزل شمارهٔ ۵۷۰
نه از غربت اندر وطن می رویز دنبالهٔ مرگ من می روی
بهای تو ای نافه خود کم نبودکه برگشته سوی ختن می روی
نه کم عزتی، ای دُر آخر، چراز تاج سرم در عدن می روی
که دستار، ای گل، به یاد تو بستکه مشتاق وار از چمن می روی
چه مشتاقی ای تن به سوی لحدکه ناشسته اندر کفن می روی
خیالی که عرفی خلد در دلتکه بی موجب از خویشتن می روی