غزل شمارهٔ ۵۶۷
امشب که به سر شراب داریمشکن دل ما که تاب داری
تقصیر نکرده در هلاکمبا غمزه چرا عتاب داری
آشوب قیامتش غباریستاین فتنه که در رکاب داری
در دعوی فتنه گاه مستیصد عربده با شراب داری
گر لذت ناوک تو این استوز خون ملک ثواب داری
داری به دلم نگاه گرمیگویا هوس کباب داری
در سینهٔ گرم هر که بینمآتشکدهٔ خراب داری
عرفی دل خود به باد دادیگر غم طلبد، جواب داری؟