غزل شمارهٔ ۸
وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)قافیه: انشرا۶ بیت
گرفتم آن که شب در خواب کردم پاسبانش راادب کی می گذارد تا ببوسم آستانش را
صبا از کوی لیلی گر وزد بر تربت مجنونکند آتشفشان چون شمع، مغزِ استخوانش را
برآمد جان ز تن ، وان زلف می جوید چنان مرغیکه از دامی شود آزاد و جوید آشیانش را
ز غیرت پیچ و تاب افتاده در رگ های جان منهمانا دست امید کسی دارد عنانش را
ز ننگِ آن ، قَدم هرگز به رویِ آستان ننهدکه ناگه شب نهان بوسیده باشم آستانش را
دلم گم گشت و غمهای جهان، عرفی، طلب کارشبه دنبال غم افتم تا مگر یابم نشانش را