گنج

غزل شمارهٔ ۱۳۰

خبری خواهم از آن کوی که اعزازی هستز برون عرض نیازی ، ز درون نازی هست
گاه گاهی به دعا یک دو بساطی در باز عشق این شیوه ضرور است، دغابازی هست
های هایی ز من بلبل عشرت بشنودر مصیبت کده هم مرغ خوش آوازی هست
آتشین بال و پرم دود بر آرد ز قفسگو ندانم که مرا رخصت پروازی هست
جهتی دید و هوایی خوش و پرواز گرفتلیک مسکین چه خبر داشت که شهبازی هست
عرفی آن زلف سیاه است کمندی که مراستمانده چین بر سر چین خم اندازی هست