غزل شمارهٔ ۵۳۷
ز چشم من مجوش ای گریه هنگام وصال اوکه محجوبست و می سازد هلاکم انفعال او
ز شرح شوقم آتش در پر روح الامین افتداگر غمنامهٔ هجر تو بربندم به بال او
نمیرم زود، غمگین است پیش از مردن یارانکند آغاز شیون تا شود رفع ملال او
پس از مردن گره شد در گلویم گریه، چون دیدمکه جان رو در قفا می رفت از شوق جمال او
بر آرم در لحد آهی که آتش در ملک گیرداگر باشد به جز اسرار عشق از من سوال او
چو مست آمد برون عرفی، چه گویم اهل تقوی راچه سان زد مشعله بر خاک عصمت رنگ آل او