گنج

غزل شمارهٔ ۳۶۷

جان غمگین مفروش و دل خشنود مخرنقد همت مده و عشوهٔ مقصود مخر
درد گفتار نگر، گوش به افسانه ببندشعله را تیغ کن، آرایش با دود مخر
سینهٔ گرم نداری مطلب صحبت عشقآتشی نیست چو در مجمره ات عود مخر
ذکر معشوق کن و درس فلاتون مشنوبلبل مست شو و نغمهٔ داود مخر
عرفی از مصلحت کار فراموش مکنمده از کف به زیان، گوهر بی سود مخر