گنج

غزل شمارهٔ ۳۶۸

قافیه: ادببر۸ بیت
باد دی گو ورق لاله و شمشاد ببرهر چه در معرض باد آمده گو باد ببر
عدل کسری چه کند با فلک و قدرت جمشکوهٔ کز تو کسی نشنود از یاد ببر
خسرو آوردی و بستیش در قصر بر اوباز گرد ای فلک و مژده به فرهاد ببر
ساقیا دختر رز منتظر مقدم ماستبنشانش به سر حجله و داماد ببر
گر دلت مرده بگویم که چه کن؟ ماتم گیر!نام دل بر اثر ناله و فریاد ببر
تا کی ای دل ز من افسانهٔ غم گوش کنیشکوه ای پیش کسی از من ناشاد ببر
بتر از شرم گناه است نبخشیدن جرمتو مرا عفو مکن، جرم من از یاد ببر
عرفی اندیشه مرنچان چو تو نتوانی دیدکه همان شعر تر و نام تر از یاد ببر