غزل شمارهٔ ۲۵
فارغیم ای عاملان حشر ز احسان شماکشت و کار ما نمی گنجد به میزان شما
رندی ام ای میر دیوان، جزا ثابت بودمن صبوحی کرده می آیم به دیوان شما
نیست غم ز آلودگی ای سالکان راه عشقدست کوثر می فشاند گرد ایوان شما
آفتاب ما طلوع از مشرق یثرب نمودفارغیم ای مصریان از ماه کنعان شما
رفته رفته کار خود می ساختم ناپایدارگر بگشتی دستگیرم فیض احسان شما
شب گذشت و جام می لب تر نکردی زاهدامجلس رندان ندارد طاقت شأن شما
دست عدل ای سینه ریشان گر نبخشد مرهمیطاق کسرا می کند چاک گریبان شما
عرض مال، ای منعمان، بر می کشان، بی حرمتی استخرج یک بزم شراب ماست سامان شما
از تبسم بر سر خوبان چرا منت نهنداین ملاحت با نمک هست از نمکدان شما
سوخت عرفی از حجاب ناکسان کوی عشقشرم حرمت برنتابد روی مهران شما