گنج

غزل شمارهٔ ۲۵۴

قافیه: ازاید۶ بیت
دم مردن ز شوق آن که یار دلنواز آیدرود صد بار جانم، با نفس ، بیرون و باز آید
نهان هر نامنهٔ عجزی که بنویسم به لطف اوروان ناگشته ، محرم، صد جوابش پیش باز آید
زند بر کربلا صد طعنه، فردا، عرصهٔ محشراگر نازت به آن هنکامه با این ترکتاز آید
ملائک رابه داغ رشک مرغان هوا سوزدبه سوی دشت هر گه، با صدای طبل باز آید
دل معشوق را ذوق است از همراهی عاشقکه گر محمود را گویی بیا، اول ایاز آید
به ناز ونعمت جنت مناز، اندیشه کن، رضوانکه عرفی از بهشت درد، با آن برگ و ساز آید