گنج

غزل شمارهٔ ۱۵۶

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: ازمیگرفت۸ بیت
گر دل عنان فرصت از آغاز می گرفتکام ابد ز طالع ناساز می گرفت
گر سایه ی همای سعادت نمی گذاشتکبک دری ز چنگل شهباز می گرفت
گر در کمین وسوسه هشیاری کس استجاسوس طبع خانه برانداز می گرفت
گر در فریب گاه سلامت نمی غنودصد دزد خانگی به در راز می گرفت
پیمانه ی غرور لیالب نمی کشیدگر ساغری ز مردم طناز می گرفت
گر می گذاشت غمزه ی سافی به دست صبراز دست او پیاله به عهد ناز می گرفت
یک جام بی تبسمی اکنون نمی دهدمشتی که زهر چشم ز من باز می گرفت
عرفی ز پا فتاده همین بود در جهان مرغی که کام خویش ز پرواز می گرفت