غزل شمارهٔ ۴۳
وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: اباست۷ بیت
صد شکر که بتخانه ی اندیشه خراب استناقوس و تبش در گرو باده ی ناب است
با قسمت خود هر که تو بینی جم و دارا استمحتاجی مردم همه آن سوی حساب است
سیرابی و لب تشنگی از هم نشناسیماین است که آسایش ما عین عذاب است
حرمان مرا شوق دهد نشاء مقصودبس تشنه فرو مرد ندانست که آب است
گر کبک دل من نزند قهقه ی ذوقمعذور همی دار که در چنگ عقاب است
توفیق بهانه است اگر عازم راهیبشتاب که سرمایه ی توفیق شباب است
دی پیر مغان گفت دلم سوخت که عرفیجویای رموز است ولی بیهده یاب است