غزل شمارهٔ ۱۷۵
تشنه ام رطل گران خواهم گزیدآتش آتش نشان خواهم گزید
جنت ار عرض متاع خود دهدانتعاش ابلهان خواهم گزید
گر به خون خوردن دهندم اختیارخون گنج شایگان خواهم گزید
نفس اگر یوسف شود نیکو بودگرگ را یوسف به جان خواهم گزید
گفته بودم چون بدین در شه شومبرتر از ملک کیان خواهم گزید
آنچه بگزینم بگیرند ار ز من آنچه بستانم از آن خواهم گزید
این ندانستم که از بخت زبونآنچه عرفی خواهد، آن خواهم گزید