گنج

غزل شمارهٔ ۵۷۳

قافیه: اهی۸ بیت
َبه امید عذر خواهان ز نیاز عذر خواهیکه مسوز بیش از اینم به گناه بی گناهی
طلبد بهار بوست، ز نسیم صبحگاهیسر آفتاب جوید ز تو زیب کج کلاهی
ز فروغ آفتابم نبود خبر که بی توچو دو زلف توست یکسان، شب و روزم از سیاهی
تو به سهو گاه گاهی نگهت فتاده بر منمن ساده لوح با خود، گله سنج کم نگاهی
مفروش ناز و عصمت، قدحی شراب در کشکه بِهَشت شرم و عصمت ز غرور بی گناهی
چه خوش است آن که بینم به جفا بهانهٔ خویشکه گهی به یادش آرم به زبان عذر خواهی
هم شب به بانگ بلبل، زده در چمن پیالهچو نسیم گل ز بستان، دم صبح گشته راهی
به دل خراب عرفی، بفرست دردی از نوکه شکست رنگ دردش به دعای مرغ و ماهی