غزل شمارهٔ ۳۵۶
کسی که از اَلَم عشق بی دماغ شودعجب به همره جانان به گشت باغ شود
چراغ انجمن طور اگر دهد پرتوز خاک بادیه هر ذره شبچراغ شود
چراغ تیره شبم بی رخت چراغ دگر استنقاب را بگشا تا شبم چراغ شود
به داغ تشنگی آسودهام در آن وادیکه شعله از نم آب حیات داغ شود
تذرو و فاخته از بس نفاق ورزیدندبدان رسید که بلبل انیس زاغ شود
ز بس که داده به عرفی عجب متاع فراغقرارداد که نبْوَد اگر فراغ شود