غزل شمارهٔ ۳۵۵
جان به یاد لبت، شکر خایددل به دندان غم، جگر خاید
ظن سیری مبر که لقمهٔ خامبخت پیر است و دیرتر خاید
دل آشفته بخت من تا چندجای انگشت نیشتر خاید
آن که گیرد مزاج پروانهشعله چون میوه های تر خاید
بس که یابد حلاوت از پروازطایر شوق، بال و پر خاید
لب شادی ببست یک چندیعرفی اکنون لب دگر خاید