گنج

غزل شمارهٔ ۴۱۷

قافیه: اهچراغ۸ بیت
چنین که آمده منظور لطف شاه چراغبه ناز گو بشکن گوشهٔ کلاه چراغ
ز نور معرفت حق، شاه در سخن استصباح طلعت خورشید و شامگاه چراغ
به روشنی شب و روز زمانه یکسان استاز آن زمان که جهان مجلس است و شاه چراغ
فروغ ناصیهٔ روزگار اکبر شاهکه برفروخت به دل ها ز هر نگاه چراغ
چراغ هستی اش از نور مطلق است که هستبه چشم فقر چراغ و به چشم جاه چراغ
چراغ ما شده منظور شه به دست ادبفلک گذاشته بر گوشهٔ کلاه چراغ
به راه معرفت حق چو داشت هادی خویشچراغ را کس نبرد به پیش راه چراغ
طواف انجمن شه، چراغ راه دل استورای عرفی ازین انجمن مخواه چراغ