گنج

غزل شمارهٔ ۴۱۳

قافیه: ارفرض۹ بیت
فصل بهار است و شُکر نسیم بهار فرضمی در پیاله واجب و گل در کنار فرض
چندان اسیر شد دل وارستگان که گشتشکر کرشمه های تو بر روزگار فرض
صیاد غمزهٔ تو چو زه بر بست بر کمانگردید عشقِ ناوکِ او بر شکار فرض
از بس که قابلیت در عشق داشتمکردم عطای حسن تو بر کردگار فرض
سنت بود ز میکده جذب نسیم میوز درگهش به ناصیه جذب غبار فرض
زان مانده ام به طاعت حق کز هوای نفسبر گردنم نهاده طبیعت هزار فرض
انکار فرض شاهد و می، فرض بر فقیه بر ما اطاعت صنم می گسار فرض
تا کی سوال سنت و فرض ای فقیه، خیزناز و نیاز سنت بوس و کنار فرض
عرفی بر اهل صومعه ساغر مده که هستبر صوفیان بادهٔ نهان کش خمار فرض