غزل شمارهٔ ۴۵۱
عمر در شعر به سر کرده و در باخته امعمر در باخته را بار دگر باخته ام
ساقی مصطبهٔ عشقم و می ریخته امطایر باغچهٔ قدسم و پر باخته ام
العطش می زند از تشنه لبی هر مویمکه قدح های پر از خون جگر باخته ام
شاید ار تلخ کشم ناله ز حرمان سخن طوطی گرسنه ام تنگ شکر باخته ام
رصد شرع هنر چون نشود محو که منشش هزار آیت احکام هنر باخته ام
گفته گر شد ز کفم، شکر که ناگفته به جاستاز دو صد گنج یکی مشت گهر باخته ام
صد مصیبت کده در هر سخنم مدغم بودگریه و ناله پس شام و سحر باخته ام