غزل شمارهٔ ۲۱۱
وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: هرامد۵ بیت
چه مهربان به سفر شد، چه تند قهر آمدفرشته ای بشد و فتنه ای به شهر آمد
کرشمه ای که دگر ناخنی رساند بازگشود گریهٔ تلخ و هزار نهر آمد
قیاس کن که چه آبم رود به جوی حیاتکه گاه گریهٔ شادی ز دیده زهر آمد
به شومی دل از عافیت رمیدهٔ منز کوه و بادیهٔ آوارگی به شهر آمد
مکو که بی خبر آمد به دهر عرفی و رفتهر آن که از عدم آمد، چنین به دهر آمد