گنج

غزل شمارهٔ ۲۰۵

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: ازمیگذرد۸ بیت
چه فتنه در دل آن عشوه ساز می گذرد؟که گرم روی بر اهل نیاز می گذرد
دراین غمم که مبادا بگیرمش به ضمیرچو حرف اهل دل امتیاز می گذرد
به دل گذشتی و با آن که عمرها بگذشتهنوز دل ز بر جان به ناز می گذرد
به شهر عشق بنازم که ساکنانش راتمام عمر به عجز و نیاز می گذرد
به غیرتم که ز ما غیر رنگ می یابندگهی که در دلم آن دلنواز می گذرد
سزد ز غیرت اگر مانعم شوی، آن رازکه در میان من و دل چه راز می گذرد
خراب حالی دل ها ببین که آن مغروربه عهد حسن جوانی و ناز می گذرد
عنان دل و دین من ز کف رود، عرفیکه آن کرشمه به این ترکتاز می گذرد