غزل شمارهٔ ۴۹۲
نالنده ام ز درد مگر بلبلمجوشنده ام به حسن مگر شبنم گلم
گر نه قیامتم ز چه لبریز فتنه امور نه ندامتم ز چه عین ناملم
دل موج خیز درد و جبین صاف از گرهدریای اضطرابم و کوه تحملم
ای مدعی بمیر که از تکیهٔ رضامنت فروش دوش و کنار توکلم
عرفی خموش یی بگزینم که در بهارگل بیندم به باغ و نداند که بلبلم