گنج

غزل شمارهٔ ۲۲۵

خرد، دارالشفا و جهل، محنت‌خانه می‌سازدخراب مستی‌ام، کاین هردو را ویرانه می‌سازد
چنان شایستهٔ عشقم که بعد از سوختن، گردونز خاکم بلبل، از خاکسترم پروانه می‌سازد
دو روزی یاریت گشتم، مذاقم بی‌حلاوت شدمرا جام شراب و گریهٔ مستانه می‌سازد
چو تن‌ها گردم از غم‌های او صد هم‌نشین دارممیان بی‌غمان تنهایی‌ام دیوانه می‌سازد
چو در بیت الحرام آیی، مکن بیعت به او عرفیکه او در کعبهٔ اسلام ، ره بتخانه می‌سازد