غزل شمارهٔ ۶۶
منزلگه دلها همه کاشانهٔ عشق استهرجا که دلی گم شده در خانهٔ عشق است
ویرانهٔ جاوید بماند دل بیعشقآن دل شود آباد که ویرانهٔ عشق است
فرزانه درآید به پریخانهٔ مقصودهرکس که در این بادیه دیوانهٔ عشق است
پیمانهٔ زهر فلکم تلخ نسازداین حوصله تلخیکش پیمانهٔ عشق است
هرکس به لبش گرم شود چشم تبسمبا او ننشینند که بیگانهٔ عشق است
عرفی دل و دین باختهای دلخوش او باشاینها ثمر کاشتن دانهٔ عشق است