گنج

غزل شمارهٔ ۲

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: اماستاینجا۱۰ بیت
کوی عشق است و همه دانه و دام است اینجاجلوهٔ مردم آزاده حرام است اینجا
هرکه بگذشت در این کوی به بند افتاده‌ستطائر بی قفس و دام کدام است اینجا
آن‌که هر گام بلغزید در این کوی برفتصنعت راهروان لغزش گام است اینجا
عشرت بزم تو زآن است که محنت بر ماستصبح آن ناحیه وقتی‌ست که شام است اینجا
برو از عشق مچین معرکه ای شیخ حرمطفل را شیوهٔ بازیچه حرام است اینجا
شوق موسی چه که آن مه چو برآید بر باممشعل طور کمندافکن بام است اینجا
در حرم ذکر بتی دیرنشین خاص من استللَّه الحمد که این زمزمه عام است اینجا
عشق بنشست ز پا در ره جویایی قربزاغ اندیشه همان کبک خرام است اینجا
سرّ تقدیر در آن نشئه رسد شحنه به گوشسر این مسئله نگشای که خام است اینجا
عرفی از هر دو جهان می‌رمد الا در دوستهمه‌جا وحشی از آن است که رام است اینجا