غزل شمارهٔ ۹۴
وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: منگذشتهاست۷ بیت
خوناب آتشین ز سر من گذشته استوین سیل آتش از جگر من گذشته است
مرغ هوای خلدم و تا پر گشوده امصد تیر غم ز بال و پر من گذشته است
من داده ام به عشق تو دل، در زبان خلق دایم حکایت از خطر من گذشته است
دل صید گشته، کنون، کار با قضاستکار از فغان و الحذر من گذشته است
بر عیش تلخ من مبر ای مدعی حسدسیلاب زهر بر شکن من گذشته است
هر گه که دیده ام گل روی خیال دوستدر رنگ دشمن از نظر من گذشته است
از من کجا به صحبت عرفی سزد که اوعیبش ز پایه ی هنر من گذشته است