گنج

غزل شمارهٔ ۵۲۱

قافیه: اگریستن۸ بیت
دانی که چیست مصلحت ما؟ گریستنپنهان ملول بودن و تنها گریستن
بی درد را به صحبت ارباب دل چه کارخندیدن آشنا نبود با گریستن
دایم به گریه غرقم و چون نیک بنگرمزین گریه ره دراز بود تا گریستن
عمری به گریه های هوس آلود صرف شد، کنونعمری به تازه بایدم و واگریستن
درمان من ز مسیحا مجو که هستدردم جفای یار و مداوا گریستن
گاهی به یاد سرو قدی، گریه هم خوش استتا کی ز شوق سدرهٔ طوبا گریستن
هر کس که هست گریه به جانش رواست و بسنتوان به عالمی تن تنها گریستن
عرفی ز گریه دست نداری که در فراقدردت ز دل نمی برد الا گریستن