غزل شمارهٔ ۳۲۴
وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: ستند۶ بیت
ز فتنه ای دل و جانم به ناله بر دستندکه ناز و عشوه ز تاثیر صحبتش مستند
چگونه می به میان آورم در این مجلسکه باده حوصله سوز است و جمله بد مستند
کدام بزم بچیدم که تنگ حوصله گانبه بوی می که شنیدند شیشه ها بشکستند
مگو به تجربه جامی بده، که نشنیدمکه شیشه ای که شکستند باز پیوستند
هلاک صحبت رندان بی شر و شورمکه بوی می بشنیدند و تا ابد مستند
بیا به دیر مغان، آبرو مبر عرفیکه از برون و درون در به روی ما بستند