غزل شمارهٔ ۳۲۳
به داغ کفر و دین در کوچه و بازار می بایدبه خلوت سبحه بر کف، در میان زنار می باید
حکایت های هشیارانه سنجد فهم بدمستیولیکن نکتهٔ مستانه را هشیار می باید
بساطی که در آن طرح دو عالم می توان کردنبه دست آورده ام، اندازه و پرگار می باید
اگر در عشق صد توفان بود، مستغنی از نوحموگر در عافیت بادی وزد غمخوار می باید
اگر با دوست در گلشن زدی ساغر، گواه است اونسیم باده و آرایش دستار می باید
محل تنگ است زاهد، گوشهٔ ویرانه می گویمشما را سبحه و ما را بت و زنار می باید
محبت آفتاب محشر و مشکل که عرفی رابه صحرای قیامت سایهٔ دیوار می باید