گنج

غزل شمارهٔ ۳۲۵

قافیه: اغمنخورد۷ بیت
کسی میوهٔ غم ز باغم نَخُوردکه حسرت به عیش و فراغم نخورد
نیاسودم از خوردن غم، دمیکه اندیشهٔ غم دماغم نخورد
دو صد شیشهٔ خون از دماغم چکیدکه مرهم شرابی ز داغم نخورد
به عهدم چنان عافیت مُرد زودکه نو باوهٔ نخل باغم نخورد
شب غم چنان تلخ بر من گذشتکه پروانه دود چراغم نخورد
شدم شاخ گل، هیچ بلبل نخاستشدم استخوان، هیچ زاغم نخورد
مگر خورد عرفی شراب از سفالکه کوثر ز سیمین ایاغم نخورد