غزل شمارهٔ ۱۶
چراغ عشق به گلخن شود دلیل مراشبی به گلخن خود می برد خلیل مرا
ز باغ وصل ثمر خواهم آن قدر که دهندکجا نظر به کثیر است و یا قلیل مرا
رو ای مگس به مگس ران مساز محتاجمکه منفعل نکند بال جبرییل مرا
علاج تشنگی ام خون دل کند ور نهز روی لب گذرد بند سلسبیل مرا
چه گونه باورم آید ز اهل حسن وفانکرده حسن تو ملزم به صد دلیل مرا
فغان ز جلوه ی جنت که با سخاوت عشقبه بر فشاندن جان می کند بخیل مرا
دلم ز جور خسیسان الم کشد ور نهنمی گزد ستم مردم اصیل مرا
کجاست عرفی مجنون که تازیانه ی اوز کوی عقل بدارد هزار میل مرا